تبليغاتX

Created By javascriptfreecode.com

...و دوباره پاییز
...و دوباره پاییز
couchsurfing  قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
بازگشت
سلام به همه، چه اونايي كه ميشناسن من رو و  چه غيره

راستش رو بخوايد اون ابتدا كه اين وبلاگ رو راه انداختم ،ميخواستم هر هفته آپديتش كنم ولي نشد كه بشه لذا از حضور همه پوزش ميطلبم.

باري؛من توي تعطيلات نوروز يه سفري رفتم به تركيه(اين اولين سفر من به خارج از مرزهاي پر گهر بود)اين سفر چند ويژگي مهم داشت كه از اون جمله ميشه به كم خرج بودن اون و همينطور تجربه جديدي مثل hitchhiking اشاره كرد.

من در داخل كشور تركيه از ۸ شهر ديدن كردم كه به ترتيب عبارتند از:دياربكر؛ماردين؛شانلي اورفا؛قــونيه؛ازمـــير؛افس ؛  استانبول و وان.

 

در مجموع همه چيز عالي پيش رفت. البته اين مسئله مطمئنا" به خاطر راهنماييهاي دوستان تركيه ايم از http://www.couchsurfing.com/kavan بود.در غير اين صورت مطمئنا" با سختيهايي مواجه ميشدم كه شكر خدا اتفاقي هم نيافتاد.

من از ۳ ماه قبل از تعطيلات تصميم به اين مسافرت گرفتم و شروع به جمع آوري اطلاعاتي در مورد مكانهاي ديدني تر كردم.جاهايي رو انتخاب كردم كه بتونم به بهترين نحو از زمان فشرده اي كه در اختيارم بود استفاده كنم. با دوستانم هم در سايت قرارهاي اوليه رو گذاشتيم.

طبق برنامه ميبايست دو شب در دياربكر ميموندم،شب بعد در مسير قونيه ،شب بعداز اون در مسير ازمير، ۲ شب در ازمير،يك شب در مسير استانبول ،۴ شب در اين شهر و در آخر با هواپيما كه بليطش رو از قبل "مهمت"(ميزبانم و در واقع برادرم در دياربكر) براي من رزرو كرده بود به وان ميومدم و ۱ شب هم در وان اقامت ميگزيدم.اين تمام برنامه من بود كه طبق همون هم اجرا شد.

در ضمن براي رفتن به داخل خاك تركيه هم از تهران به اروميه رفتم و ساعت ۱۱ با حدود ۲ ساعت تاخير بنابه دلايلي نامعلوم به سمت شهر وان رهسپار شديم.سفرنامه من درست از لحظه اي شروع ميشه كه توي راهروي گمرك ايران و تركيه هستم و دارم ميرم كه ماموران تركيه اي پاسپورتم رو ممهور به مهر تركيه

كنند


  

لینک


سقف
سلام

س ق ف میتونه سقف باشه یا میتونه شاید قفس باشه در برخی موارد مشاهده شده میتونه منجر به فسق هم بشه!!!

س ق ف اگه تبدیل به یه سقف محکم بشه میتونه کاری بکنه کارستون، میپرسید چی؟ مثلا" بشه پایه ی تمام آرزوهایی که داری. تمام تصوراتت رو میتونی زیرش جمع بکنی، اگه به اون سقف برسی میتونی اوج رو احساس کنی، اونجاست که حس میکنی  میتونی روز 4 جولای رو جشن بگیری!!

جالب اینجاست که همیشه قضیه اونطور که ما انتظار داریم پیش نمیره . همین سقف گوگول مگولی میتونه با تمام توان و وزنش یهو رو سر آدم خراب شه، چطور؟ ابنطور که تو خونت نشستی داری به اجبار پدرت اخبار نگاه میکنی: " یاسر عرفات با مقامات اسرائیلی در رام الله ...که یه دفعه یه خط قرمز به پهنای تمام ذهن بچگیت میاد رو لامپ داغ نورانی،( بر گرفته از خاطرات کمرنگ خودم از سالهای موشک باران تهران 1366 و 67)  اینجاست که میفهمی اگه نجنبی همون سقف قشنگه به شکل قشنگتری میاد رو سرت آوار میشه

در مورد اشکال دیگه ی این سه حرف هم که اگه بخواهیم صحبت کنیم میشه مثنوی صد من کاغذ.

ولی چیزی که باعث شد این چند خط رو سیاه کنم این بود که امشب شاید برای اولین بار بود که به این سقف فکر میکردم. به اینکه اگه کوچیک باشه چی میشه؟ بزرگ باشه چی؟ اشتراکی باشه؟ سیمانی؟ گچی؟ یا اگه فلزی باشه چی میشه؟

بارها شده که تو پارکهای مختلف تو شهرهای مختلف تو یه چادر 2*2 خوابیدم. حالا نمیدونم چرا اینقدر برام جذاب شده سند زدن یکی از این سقفهای سنگی که پتانسیل اینهمه بلایا رو هم داره ؟!!

ولی وقتی فکر میکنم میبینم من فقط

 دوست دارم اون سقف نیلی رنگ رو که همیشه رو سرم حسش میکنم.

اونیکه نه آوار میشه روی سرم نه احتیاج به ایزوگام داره

سقفی که ستونهاشو دارم تو دلم میزنم

همونکه زیرش به اندازه کافی واسه همه جا هست که همه بتونن پاهاشون رو راحت دراز کنن

اونیکه وقتی چیکه میکنه نه تنها لازم نیست زیرش تشت بذارم بلکه کیف میکنم که خیسم کنه اونوقته که تازه احساس میکنم دوباره پاییزه ...

حالا کی میاد زیر این سقف نمور ، اشتراکی که پایه هاش هم معلوم نیست به چی بنده یه کم آبتنی کنه؟

ها؟

آها



لینک


no comment

Easy is to get a place in someone's address book.

Difficult is to get a place in someone's heart.

 

Easy is to judge the mistakes of others

Difficult is to recognize our own mistakes

 

Easy is to talk without thinking

Difficult is to refrain the tongue

 

Easy is to hurt someone who loves us.

Difficult is to heal the wound...

 

Easy is to forgive others

Difficult is to ask for forgiveness

 

Easy is to set rules.

Difficult is to follow them...

 

Easy is to dream every night.

Difficult is to fight for a dream...

 

Easy is to show victory.

Difficult is to assume defeat with dignity...

 

Easy is to admire a full moon.

Difficult to see the other side...

 

Easy is to stumble with a stone.

Difficult is to get up...

 

Easy is to enjoy life every day.

Difficult to give its real value...

 

Easy is to promise something to someone.

Difficult is to fulfill that promise...

 

Easy is to say we love.

Difficult is to show it every day...

 

Easy is to criticize others.

Difficult is to improve oneself...

 

Easy is to make mistakes.

Difficult is to learn from them...

 

Easy is to weep for a lost love.

Difficult is to take care of it so not to lose it.

 

Easy is to think about improving.

Difficult is to stop thinking it and put it into action...

 

Easy is to think bad of others

Difficult is to give them the benefit of the doubt...

 

Easy is to receive

Difficult is to give

 

Easy to read this

Difficult to follow

 

Easy is to keep the friendship with words

Difficult is to keep it with meanings.

 

 

لینک


اعلام برنامه

سلام

امروز اومدم تا اعلام برنامه کنم. راستش خیلی دلم میخواست براتون رامکال یا خانواده دکتر ارنست پخش میکردم ولی خوب بنا به دلایلی که بعدا" شفاف سازی میکنم از انجام اینکار معذورم.

اگه خدا بخواد منم میخوام که هر از چند گاهی یه داستانی، چیزی ،بذارم تو این وبلاگ.

این داستانها هم از هموطنان دلاورمون هستن و هم از اجانب مزقونچی.

برای شروع قصت دارم از نویسنده محبوبم "جرومی دیوید سلینجر" (J.D.Salinger)که میخوام بالای جونش جون نباشه ، یه داستان بذارم که اسمش هست : "یک روز خوب برای موز ماهی"                             " A perfect day for banana fish"

امروز متن فارسی رو میذارم . برای روزای بعد هم ورژن انگلیش رو ، بالاخره ممد کانورسیشنی          (Mammad conversation) گفتنا .

داستان رو تو ادامه مطلب بخونید.امید دارم لذت ببرید.


ادامه مطلب
لینک


اولین سلام
این اولین سلام منه به همه، تو یکی از آخرین روزای پاییز

...و دوباره پاییز اومده تا شروع کنه و ادامه بده .

اسمم دوباره پاییزه ولی ایتجا زیاد دنبال مطلب پاییزی نباشین چون گشتم نبود، نگرد نیست.

مقصود من از پاییز ، طراوت و هزار رنگیه اونه نه خزان و ریزش.

یه کم که پیش بریم همه چی جا میفته.

از هر کسی هم که دوست داشته باشه کمک کنه ، دوست دارم که کمک بگیرم.

تا بعد .

لینک


  صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387

پیوندها
facebook
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
تا مرزهای خستگی
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ